ye pesar e mamooli

من از معمولی بودن متنفرم


چه کسانی دوست دارند معمولی باشند؟ و چه کسانی از معمولی بودن متنفرند؟
مطمئنا توانايی های انسان ها تعيين کننده اين مطلب است
ولی چيزهای ديگری هم هست .غیر از عوامل اصلی ای که ما به عنوان فاکتور های
اين بحث در نظر می گيريم ؛عوامل فرعی ای هست که ممکن است بيشتر از فاکتور-
های اصلی در موفق شدن انسان نقش تعيين کننده داشته باشند.
مثلا اينکه چه کسانی نوع موفقیت ما را دوستدارند و انسان هایی که حاضر به
حمایت از نوع زندگی ما می کنند دارای چه توانایی هایی هستند و در چه خطی پیش می روند
يا حتی دارای چه نوع اعتبار در جامعه می باشند.
چيز های احمقانه ديگری هم هست ؛ مثلا ما مجبور هستيم با توجه به فکر های گذشته
که از نظرمان حقيقت ندارند يا بهتر بگويم : ايده هايی که دیگران بر اساس تاثیر فکر خود بر روی
افکار عمومی گذاشته اند ما را محدود می کند که طوری افکار خود را نشر دهیم که با
کلیشه بندی های فکری از پیش تعیین شده - که مطمئنا محدود کننده نیز هستند -در
تعارض نباشد .
تنبل با استعداد
+ شهاب ; ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

شانس

سلام
خوبيد؟
چی ؟
نشنيدم!
اها حال منو می پرسيد؟
من که اصلا خوب نيستم
در واقع خيلی هم حالم گرفتس!
اخه امروز من خواهر و مادرمو برده بودم سينما
خب تا اينجاش که اصلا ناراحت کننده نيست
سينما خيلی شلوغ بود مجبور شديم برای سانس بعد بليت بگيريم
خوب اينجاش يکمی ناراحت کننده بود ولی نه خيلی!
بعد تو اين فاصله که بيکار بوديم من رفتم يکمی سوسيس و کالباس و از اين جور چيزا خريدم
و اوردمشون گذاشتم توی صندوق ماشين
خب بعدش رفتيم فيلمو ديديمو رفتيم خونه
خب حالا تراژدی داستان ما الان شروع ميشه
وقتی دره صندق عقی رو باز کردم...................

چشمتون روز بد نبينه
ديدم همه چيزايی رو که خريده بودم و مهمتر از اونا لاستيک زاپاس ماشين که کاملا هم نو بود
و ازون مهمتر جعبه ازار ماشين که فقط جعبش رو ۲۰ هزار تومن پارسال خريده بوديم و کلی ابزار گرون همش رو دزد برده
حدودا ۱۰۰ هزار تومن دزدی شده!
اونم تو اين اوضاع بی پولی فقط همين يه مورد رو کم داشتم
شايد شما خندتون بگيره که بابا چيزی نشده انقدر جهود بازی در مياری!
ولی کسی که می خنده حتما زياد معنی بی پولی رو نميدونه!
حالا تو همين هير و وير اومدم ان لاين شدم
يکی از دوستام هم بود
حالا می خوام بهتون بگم سرنوشت ادما چقدر متفاوته
تو همين چند ساعت که من داشتم از غصه می مردم
اين دوست من داشته با دوست دخترش..........می کرده

و الانم ....... حسابی درد گرفته
البته جالب اينه که اينا توی ماشين با هم ........ کردن
هيچ اتفاقی هم براشون نيفتاده
اون وقت من بد شانس اون اتفاق برام افتاد
خلاصه ديگه سرتونو درد نمی ارم
تا بعد.......................
+ شهاب ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

لو رفت!

سلام
هنوز زمان زيادی از نوشتن مطلب سيگار توی وب لاگم نگذشته بود که مساله سيگار
لورفت!
البته عکس العمل پدرم با اين مساله جالب و شايد هم خنده دار بود.
اون از من قول گرفت که ديگه سيگار نکشم و چون نمی خواست که قضيه رطب و رطب خورده
پيش بياد از اون روز خودش هم ديگه سيگار نمی کشه!
عجب دنيايه غير قابل پيش بينی ای شده!
+ شهاب ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()