ye pesar e mamooli

شانس

سلام
خوبيد؟
چی ؟
نشنيدم!
اها حال منو می پرسيد؟
من که اصلا خوب نيستم
در واقع خيلی هم حالم گرفتس!
اخه امروز من خواهر و مادرمو برده بودم سينما
خب تا اينجاش که اصلا ناراحت کننده نيست
سينما خيلی شلوغ بود مجبور شديم برای سانس بعد بليت بگيريم
خوب اينجاش يکمی ناراحت کننده بود ولی نه خيلی!
بعد تو اين فاصله که بيکار بوديم من رفتم يکمی سوسيس و کالباس و از اين جور چيزا خريدم
و اوردمشون گذاشتم توی صندوق ماشين
خب بعدش رفتيم فيلمو ديديمو رفتيم خونه
خب حالا تراژدی داستان ما الان شروع ميشه
وقتی دره صندق عقی رو باز کردم...................

چشمتون روز بد نبينه
ديدم همه چيزايی رو که خريده بودم و مهمتر از اونا لاستيک زاپاس ماشين که کاملا هم نو بود
و ازون مهمتر جعبه ازار ماشين که فقط جعبش رو ۲۰ هزار تومن پارسال خريده بوديم و کلی ابزار گرون همش رو دزد برده
حدودا ۱۰۰ هزار تومن دزدی شده!
اونم تو اين اوضاع بی پولی فقط همين يه مورد رو کم داشتم
شايد شما خندتون بگيره که بابا چيزی نشده انقدر جهود بازی در مياری!
ولی کسی که می خنده حتما زياد معنی بی پولی رو نميدونه!
حالا تو همين هير و وير اومدم ان لاين شدم
يکی از دوستام هم بود
حالا می خوام بهتون بگم سرنوشت ادما چقدر متفاوته
تو همين چند ساعت که من داشتم از غصه می مردم
اين دوست من داشته با دوست دخترش..........می کرده

و الانم ....... حسابی درد گرفته
البته جالب اينه که اينا توی ماشين با هم ........ کردن
هيچ اتفاقی هم براشون نيفتاده
اون وقت من بد شانس اون اتفاق برام افتاد
خلاصه ديگه سرتونو درد نمی ارم
تا بعد.......................
+ شهاب ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()