ye pesar e mamooli

دنده عقب!

دوباره سلام!
يه چيزی از قلمم افتاد
چی؟
بلند تر بگید!
چی افتاد؟
اهان بابا فکرتونو به اشتباه نندازيد
منظورم اينه که يه مطلب رو يادم رفت بگم
ما صبح که می خواستيم بريم کله پاچه ای؛راه دور بود و ما هم ......شو نداشتيم که پياده بريم!
خب خونه گابريل هم که کسی نبود
اخه مامانش اينا با مامان من و بقبه خواهر برادرا يه توک پا رفتن دوبی خوشگذرونی!
در نتيجه به سرمون زد که با ماشين بريم
بابای گابريل هم به ماشين خيلی حساسه
خود گابريل هم که اصلا رانندگی بيلميرم!
ولی باباش از ترس اينکه رفيقای نابابی مثل من هوس رانندگی به سرشون نزنه کليد ماشينو
درم دست نذاشته بود
و ما دهنمون ........ شد تا کليد رو پيدا کرديم!
بعد از اينکه کلی تو.........عروسی شد و ذوق کرديم
ماشين رو روشن کردم
(اگه مسخرم نمی کنيد بقيه ش رو بخونيد!)
حالا می خوايم دنده عقب بريم نمی شه
لامصب هر کاری می کنم هيچ سوراخی برای گذاشتن دنده توش پيدا نمی کنيم!
خلاصه در پايان گابريل مجبور شد تا ماشين رو هل بده !
(از اينکه احتمال داره شما از بعضی حرفای من برداشت بد کنيد اصلا ازتون عذر خواهی
نمی کنم ! چون فکر خودتون منحرفه!)
تا بعد..................
+ شهاب ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸۱
comment نظرات ()