ye pesar e mamooli

قاطی پاتی!

سلام
اولندش بايد بگم که الان خيلی ذوق زده هستم
ما الان منتظر تلفن عمو کوچيکم (که خيلی هم دوسش دارم ؛ ولی خب هر چند هفته يکبار تلفنی صداشو می شنوم) از کانادا بوديم که تلفن زنگ زد.
همون اول مشخص شد که از خارجه؛ ولی وقتی صدا اومد از خوشحالی داشت قلبم وای ميستاد!
صدای خالم بود از پاريس!
واقعا سورپرايز شدم ؛ شايد کلمه سورپرايز هم برای توصيفش کوچيک باشه!

خلاصه از اين مکالمه بی نهايت خوشحال شدم.

دومندش ديشب جاتون خالی با يکسری از اشناها رفته بوديم کنسرت
کنسرت دف نوازان دالاهو به همراه گروه افاق
بسيار عالی بود واقعا بعد از پايان برنامه می خواستم پرواز کنم!

ولی حيف که به خاطر کمبود وقت خود اقای حبيبی تک نوازی نکرد ؛ خيلی حيف شد.
البته اين برنامه همش هم عالی نبود ؛ چون خواننده مهمان گروه دالاهو مثل روْضه خون ها
می خوند واقعا کارش افتضاح بود ؛ افتضاح!
اگر بخوام کاملا جريان کنسرت زيبايی ها و مشکلات وحشتناک رسيدن به نمايشگاه(کنسرت در سالن نمايشگاه اجرا می شد) رو بگم احتمالا سرم داد می کشيد که بابا بسه!
سرمونو خوردی!
ولی برای اونايی که با موسيقی سنتی مشکل دارن بايد بگم اگه اونجا بوديد در نظراتتون تجديد نظر می کرديد!
در پايان هم بايد بگم که امروز يه وبلاگ عجيب ديدم و البته به خاطر احترام به يکی از دوستای وبلاگی اونجا نظر ندادم(می دونم که اگه اون ازم نخواسته بود نظر می دادم يا نه!)
ولی واقعا نويسنده زندگيه پر ماجرايی داشته
البته خلق و خو و عقايد و فرهنگ من با اين جور ادما نمی سازه ولی خوندن وبلاگ که اشکالی نداره !
قرار نيست که باهاش برم سينما!

الان زياد وقت ندارم وگرنه تو خودکارم هنوز جوهر هست!src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/3.gif">
خوش باشيد
تا بعد.........................
+ شهاب ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۱
comment نظرات ()